عبدالله مستوفى
246
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مالك را به زحمت ميانداخت ، بعد از ختم عمل از كسى شكوهاى در اين خصوص نشنيدهام . خرابى مسجدها در اين ميان ، البته مسجدهائى هم بوده كه كلا يا بعضا گرفتار مصيبت خرابى شده ؛ كه چون مدعى حاضرى نداشته ، تبديل با حسن ، يا تعويض بمماثل ، در آنها به عمل نيامده است . ولى با وجود ايمان كامل به « فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ » در اينجا بايد بگويم كه اگر مسجدى مخل آسايش مادى و معنوى خلق خدا شد ، حكما بايد خراب شود عمل پيغمبر هم بر همين بوده است . آيات سورهء برائه راجع بخراب كردن مسجد ضرار ، دليل اين گفته است . بعضى از منافقين مدينه ، براى شق عصاى مسلمين ، و تأسيس مركز ديگرى در مقابل مسجد پيغمبر ، مسجدى در شهر جديد مدينه ساختند . عنوانشان اين بود كه گاهى ، كه باران ميآيد يا هوا گرم است ، محلى براى نماز و اجتماع مسلمانان در آن طرف شهر هم باشد . پيغمبر قصاص قبل از جنايت نفرمود ، و سكوت كرد . مسجد كه ساخته شد ، سوءنيت بانيان معلوم گشت . آياتى در امر خراب كردن اين مسجد بر پيغمبر نازل شد ، و بامر آن بزرگوار على بن ابى طالب مأمور خراب كردن مسجد و حتى آتش زدن آن گرديد ، و تير منافقين به سنگ خورد . پس خراب كردن مسجد ، در صورتى كه مخل آسايش مادى و معنوى مسلمانان باشد ، مانع شرعى ندارد . خواهش دارم قشريها شعر معروف : كار پاكان را قياس از خود مگير * گرچه باشد در نوشتن شير ، شير را برخ من نكشند « 1 » زيرا من هم آيهء « لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » را تحويل آنها خواهم داد . پيرقلى خان جد اعلاى قاجار شامبياتى ، يكى از سركردههاى كارى زمان آقا محمد خان و فتحعلى شاه ، در بازارچهء سرچشمه ، سر كوچهء شامبياتىها كه خوانندهء عزيز ، از جلد اول صفحهء 40 تحت عنوان « خانهء ميرزا اسمعيل كجا بود » اين كوچه را ميشناسد ، آب انبار و مسجد آبرومندى روى آن ساخته ، و اين آب انبار و مسجد ، باسم پيرقلى خان معروف بود . وقتى كه من بسن تميز رسيده بودم ، شيخ على اصغر لواسانى جد آقا ميرزا - محمد لواسانى ، مستشار متقاعد ديوان كشور ، با چشمهاى كبود و ريش نسبة پهن سفيد ، و صورت پرخون تروتازهء خود ، در اين مسجد نماز ميخواند ، مردم به او معتقد بودند . در
--> ( 1 ) - در بازى شطرنج رخ يكى از سوارهاى كارى است كه بواسطهء وسعت ميدان جولان خيلى كار از آن برمىآيد . كشيدن سوار بر سوار يا پياده هم در اصطلاح شطرنج كنايه از واداشتن سوارى در كمين سوار يا پيادهء حريف است . برخش كشيد يعنى مهرهاى در كمين رخش واداشت . اين اصطلاح شطرنجبازى را بطور استعاره براى مندك كردن يا محجوج نمودن طرف هم به كار مىبرند . برخ زردش كشيد هم استعمال كردهاند كه در اين صورت مقصود از رخ ، مهره و مثل بچشمش كشيد بمعنى ايراد حجت قاطعى در مقابل حريف ضعيف است و اين تعبير معنى از صفت زردى است كه براى رخ مىآورند و در هرحال اصل ريشه همان رخ شطرنج و تعبير رخ زرد از مستفرعات آنست كه از راه اشتباه رخ سوار شطرنج به رخ بمعنى چهره موجب اتخاذ استعارهء رخ زرد هم شده است .